تبليغاتX
مبل خسته
مبل خسته
وبلاگ ادبی (شعر)

 

برای تنوع دو روباعی از دوست خوبم "عبدالحسین بان" :

 

۱

ای دل نکند بهانه جویی بکنی

بین من و زندگی دو رویی بکنی

 

یادت نرود همیشه هنگام جنون

در مصرف عشق صرفه جویی بکنی

 

۲

دل بستن ما روایت خوشبختی است

هر لحن نگاه آیت خوشبختی است

 

ما با هم اگر همیشه بدبخت شویم

بدبخت شدن نهایت خوشبختی است

 

                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و یک کار تیرماه ۸۱ ای ام .

 

اولویت تاریخ

با زمین است یا با زمان

این دو

دو توهین محترمانه اند

برای مستدام ماندن الف حضرت اسمت

که از زادگاه پدری و مادریشان

- از چشم های تو -

برای اهانت به من آمده اند

و من

بر حسب وظیفه

اندکی خم می شوم

پوست سرم را می کنم

و به آن دو سلام می کنم

و می بوسمشان .

ناگهان غصه ای از تنم جدا می شود

تمام وجودم رها می شود ...

 

مبادا رفته باشی ؟...

نه تو با خودکار آمدی

با خودکار که پاک نمی شوی

حتا زیر باران

و فقط جوهر پخش می کنی

تا همه عکس هایشان را

دوست داشته باشند

ولی من تو را

                بیشتر .

به خدا من خودم تنها

سیصدو شصت درجه تو را دوست می دارم .

و " مثل دانش آموزی که

درس هندسه اش را

دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم . "

 

 

نوشته شده توسط احمد بی باک در ساعت 14:36 | لینک  |