در ابتدا یک شعر :
بر سر تمامی گردنه ها نشسته است
بی اسب و بی تفنگ
اما پر هیبت و عشق انگیز .
به بادش می دهی مثل چشمان گندمی ات اما
باز خیالی مبهم
از مقابلت می گذرد
هر روز
برقی مبهم
روی قدم هایت می افتد
هر روز
...
آخر آدم کجا برود ؟!
که آزاد و رها باشد
بی خدای بی خدا
مثل قایقی واژگون
که هرگز دین و دِینی به آب نداشته است
آخر آدم کجا برود ؟!
که نَفَس مخلوقی ، حتی درختی
آن را نیالوده باشد .
آخر آدم ؟ ...
نه
باید به همین دنیا و دریا و ستاره ها دل خوش بود
که هر کدام امروز
نام دختری را یدک می کشند
باید به همین سگ و سیگارها
به همین توت و تنبور ها
به همین زن و زالوها
به همین خدا و خُرجین ها
دل خوش بود
می توان حتی
به گربه ی ولگردی
که عاشق گنجشک آشیانه داری شده است
دل خوش بود .
و چندین شعرک بدون هیچ ترتیبی :
1
روزی من و تو به هم می رسیم
بی آنکه آدم باشیم
به هیئت کوهی شاید
تا لااقل ضرب المثلی را خراب کرده باشیم .
2
صورتم را اصلاح می کنم
موهایم را شانه می کنم
کت و شلوار می پوشم
عطر می زنم
تا مگر در خواب ببینمت .
3
دختران مسلّحند
به پیاز و چاقو
در زیر مقنعه
4
جانی را به لب می رسانی
تا نامم بر لبت شکل بندد .
5
هوا نجس شده است
مبادا نفس بکشی
6
بیا بالشت هایمان را
به هم قرض بدهیم .
7
تو عاشق زنگ زدن من بودی
مثل زنگ زدن پلّه های فلزی پارک « آزادی »
8
کودکان همیشه
از پلّه هایی می افتند
که والدینشان آن خانه را اجاره کرده اند .
9
دو دنیا
چکه کرده است
میان گسلی از مرمر
با شب های شلال
به روی دو شانه ی برفی
10
آه ای خدای جبار عزیز
پس کی آیه ی آغوش
بر من نازل می شود ؟
11
مبل خسته ای ام
که خمیازه می کشم
اما با دهانی پر از آتش
12
می ترسم به تو نامه بنویسم
پستچی چشمان هیزی دارد .
13
بو های معطر
نشانی از جاودانگی بر سینه دارند .
14
چه شباهت زیبایی است
میان سرخی آآآآسمان پس از بارش برف
و چشم های تو
15
یار چقدر حرف مشترک دارد با مار
16
خدای مهربان من
تو که فقط مال تو فیلم ها نیستی
17
دوست دارم
دستی باشم
برای تخم یک روزه ی گنجشکی
که از لانه اش پرت می شود .
18
آرزو می کنم
فنجانی باشم
تا شاید
به کامی برسانی ام
... سیگاری حتی .
۱۹
آرزو می کنم
شیطانی باشم
برای تو
تا از بخشودگی ات
نا امید نمی بودم .