تبليغاتX
مبل خسته
مبل خسته
وبلاگ ادبی (شعر)

دوباره
 

سه دوباره برای دوباره دیدن دوباره

 

۱

درد - درد !!

سرم درد می کند

در پس دستمال نجیبی

که مأموریتی دیگر گونه انتظار می کشد

درد - درد - مرد

مردی که در تن اشک هایی شبیه یک عینک

خورد می شود

                 و می ریزد

روی جاده هایی

                 که خود ، خلف زاده های دلتنگی اند 

جاده

خط

رفتن

دل

تنگ

بنگ - بنگ

آینه ترک برداشت

" اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند " ...

و تن به وطن سپرده

بافتیم پیراهنمان را      

از هر کلافی که گذشتیم .

 

۲

پنچر شدن

معجزه ای است شگرف و الهی

برای لاستیکی خسته .

 

۳

بادکنک

با باد شدن

عاشقانه ماهیت می یابد

با اوج گرفتن ... تا خورشید

با ... ترکیدن ... .

 

نوشته شده توسط احمد بی باک در ساعت 16:32 | لینک  |