1
می گن
چشم به هم بزنم
تو می آی
راست می گن
من که چشمام به هم نمی رسن
که به هم بزنم .
2
شعر های من پشم
به قول تو
پس تو هم گوسفندی
عزیزم !
3
دانش آموز که بودم
از جای خالی در امتحان بدم می آمد
هنوز هم ...
از جای خالی خیلی بدم می آید
4
ما « جم »ی ها
یک عمر
قلب را کلب گفتیم .
5
حق تو را خورده اند
می دانی الآن باید کجا باشی ؟!
...
در آغوش من .
6
تازه فهمیده ام
چرا کنارم نیستی
چون تو خود یک تنه
هم ماهمی و هم خورشیدم
یک تن و
یک ماه و
یک خورشید
کنار هم ؟!
7
چهار سال پیش
هر جا که من بودم
تو هم می آمدی
اصلاً بود و نبود من مهم نبود
می آ مد ی
و الآن ...
هر جا که هستم
نمی آیی !
چون من هستم
تو نمی آیی
بودن من مهم است
پس
من
یک قدم
مهم تر شده ام
زنده تر شده ام
بود تر شده ام
برای تو .
