تبليغاتX
مبل خسته
مبل خسته
وبلاگ ادبی (شعر)

امپراطورِ خاموشِ خانه

 به خدا شاعریم نخشکیده بود . گاهی آنقدر دربه در می شوی - دستت ، ذهنت و تمام تنت - که دل و دماغ نوشتن اینجا هم نمی ماند ... بعد از مدت ها چند شعر به ترتیب قد :

 ۴ شعر اول تقدیم به تمام دختران سر به هوای ایران ! :

 

۱

خراب که می شود

امپراطور خاموش خانه

لبالب لیس می کشد

ماتیکی مات

تمام شعرت را .

 

چانه ات انگار

گریخته باشد از تنوری داغ .

 

می نشینی در به درِ واژه هایِ بی بندرِ قیام کرده یِ گرسنه یِ منتظر

....

آه گلوی کوچکِ نوزاد عریان

من شعرم را از تو می خواهم .

 

۲

چه بازار سیاهی است

چشم های تو

 

۳

 زنِ عریانِ آفریقایِ کهن

تا عریانیِ زنِ زیبایِ امروز !

چقدر جامه پاره کرده است ؟!

 

 ۴

 لب هایم را پرتاب می کنم

به سوی تو

تا گلوله ای باشد

برای مغز کوچکت !

 

۵

اجداد من

وقتی کپرهاشان سوخت

تازه قلیان هاشان چاق شد

از آتش جانانه ای که به پا شده بود .

 

۶

زمین هایمان را فروختیم

دمپایی ابری خریدیم

 

۷

 مار و انسان

دشمن دیرینه اند

آستینم را گواه می گیرم

شعر هایم را

 

 

نوشته شده توسط احمد بی باک در ساعت 13:31 | لینک  |