به خدا شاعریم نخشکیده بود . گاهی آنقدر دربه در می شوی - دستت ، ذهنت و تمام تنت - که دل و دماغ نوشتن اینجا هم نمی ماند ... بعد از مدت ها چند شعر به ترتیب قد :
۴ شعر اول تقدیم به تمام دختران سر به هوای ایران ! :
۱
خراب که می شود
امپراطور خاموش خانه
لبالب لیس می کشد
ماتیکی مات
تمام شعرت را .
چانه ات انگار
گریخته باشد از تنوری داغ .
می نشینی در به درِ واژه هایِ بی بندرِ قیام کرده یِ گرسنه یِ منتظر
....
آه گلوی کوچکِ نوزاد عریان
من شعرم را از تو می خواهم .
۲
چه بازار سیاهی است
چشم های تو
۳
زنِ عریانِ آفریقایِ کهن
تا عریانیِ زنِ زیبایِ امروز !
چقدر جامه پاره کرده است ؟!
۴
لب هایم را پرتاب می کنم
به سوی تو
تا گلوله ای باشد
برای مغز کوچکت !
۵
اجداد من
وقتی کپرهاشان سوخت
تازه قلیان هاشان چاق شد
از آتش جانانه ای که به پا شده بود .
۶
زمین هایمان را فروختیم
دمپایی ابری خریدیم
۷
مار و انسان
دشمن دیرینه اند
آستینم را گواه می گیرم
شعر هایم را