" به آن جمی های عزیز
با یاد آتشی بزرگ "
سرد
همچون شرمی
که بر پیشانی الاغی نجیب
گل می اندازد .
شب شده است
" خیرو " (۱) چرا نیامد ؟!
همیشه سبزگی صورتش
قبل از سیاهی شب
از مقابلم می گذشته است ، منزل وار
...
خیرو چرا نیامد ؟!
" آهای اسفندیار ؛
خیرو غروب " بندِ بُرم " (۲) کرده بود
شوریده بود و می دوید
مثل گیس هایش
انگار باد بوی " منوچهر " آورده باشد باز !
مثل آن زمان
بی حیاتر از همیشه بود "
همه ی این ها را زن میان سال همسایه می گفت
همچنانکه در سیاهی شب
رخت خونی شوهرش را
در رودخانه می شست
که ظهر اسب او را زمین زده بود
آن هنگام که دختر عکاس شهری
با کرشمه ای عکسی از او گرفته است
و خندیده بود ،
مثل خنده ای که برای هر عکس انداختنی لازم است .
...
اما فاش شدن پیراهن گلگون
هیچ عاری ندارد
در مقابل مردی
که شب زنش به خانه باز نیامده
و در خیال همگان
شوریده ی آغوش عشقی دیرین ،
که منوچهر از شهر باز آمده است .
خیرو چرا نیامد ؟!
فردا
تخم ها زیر مرغ ها خواهند ماند
و خروس ها تخم ها را خواهند شکست
فردا
سپیده ی صبح
ننگ منزل بی بانو را
بر سرم آوار خورشید خواهد کرد
فردا
اشاره ی انگشتان مرد ها
چشمانم را به گِل می نشانند
فردا
پشت دست زن هایشان
سرخ خواهد شد
از " چَپَک " های (۳) بی محابایشان .
...
مرد به آسمان نگاه کرد
به آن که تنها درد
ذاتش را می شناسد .
مردان به درد
و زنان به مرد
معتادند !
همان مردانی که
ابروان زنانشان
دیوار های منزلشان است ؟!
...
مشتی خاک برداشت
بی آنکه به زمین نگاه کرده باشد
کشید
بر هر آنجا که زخم بود
...
مرا آن به ، که در شهر زندگی کنم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- مصغر خیرالنساء که در فرهنگ عامه ی بومی امروز به اشتباه واو آخر را واو تحقیر می دانند که در واقع واو تحبیب است .
۲- ابرو را آرایش و اصلاح کردن (بُرم = ابرو ) که در مناسبت خیلی خیلی خاص صورت می گرفته است .
۳- (چپک زدن) زدن کف دست راست بر پشت دست چپ . زمانی این عمل توسط زنان رخ می داده است که فردی که به روی او چپک زده می شود کار بسیار ننگ آمیز و ناپسندی از او سرزده باشد .
