شنبه نهم تیر 1386
مار زخمی
من یک مار زخمی ام اما
بر تن هیچ انسانی رعشه نینداخته ام هرگز
از ریسمان سیاه و سفید
یا هر آنچه که گردن می نهند بر آن ؛ ...
زخم من در خواب بوده است
زخم من !!
زخم عزیز من !!
" لالا لالا گل نازم
بخواب رو چشمای بازم "
من اصلاً خواب را بر چشم بازی ، تر نگرداندم ،
حتی اگر مادر بزرگم
دم به دم بعد هر پک قلیان هم جانش
فریاد برآرد :
" آب که روشنایی است مادر !! "
من اما ... چشمان روشن را دوست نمی دارم
من ... ماهی کوچک بودن را دوست نمی دارم
...
فقط گاهی که دندانم
این لبان از خویش غریب تر را
به آغوش مردانه اش می کشد
دور از چشمانِ پشتِ پُر دشنه
از دشنه های پشتِ پر باروت
آرام و سر به زیر
مشق فردای دانش آموزانم را سرخط می کنم ؛
" کودکانِ هم بویِ خرجینِ مردانِ ماهی فروش
به کره ی زمین خوش آمدید . "
نوشته شده توسط احمد بی باک در ساعت 1:1 | لینک
|
