یکشنبه سوم دی 1385
دوباره
سه دوباره برای دوباره دیدن دوباره
۱
درد - درد !!
سرم درد می کند
در پس دستمال نجیبی
که مأموریتی دیگر گونه انتظار می کشد
درد - درد - مرد
مردی که در تن اشک هایی شبیه یک عینک
خورد می شود
و می ریزد
روی جاده هایی
که خود ، خلف زاده های دلتنگی اند
جاده
خط
رفتن
دل
تنگ
بنگ - بنگ
آینه ترک برداشت
" اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند " ...
و تن به وطن سپرده
بافتیم پیراهنمان را
از هر کلافی که گذشتیم .
۲
پنچر شدن
معجزه ای است شگرف و الهی
برای لاستیکی خسته .
۳
بادکنک
با باد شدن
عاشقانه ماهیت می یابد
با اوج گرفتن ... تا خورشید
با ... ترکیدن ... .
نوشته شده توسط احمد بی باک در ساعت 16:32 | لینک
|
