سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
سردمه
نزدیک به دو ماهی می شه فکر کنم نه؟ ببخشید . نه ! بابت اینکه شعری نگفتم معذرت نمی خوام .
آخه می خواستم که ایندفعه شعر خودم رو نزنم چون یه موضوع انشایی به دانش آموزها دادم
- «وقتی خورشید پشت ابر است شما چه حسی دارید »-
و قرار بود که قسمت هایی از اون ها بزنم اینجا ولی نشد و تو اولین فرصت
این کار رو خواهم کرد . یاد اون جمله ای می افتم که «تمام کودکان جهان شاعرند» .
یک کار کوتاه :
شاعری که تف می اندازه تو خیابون
همیشه تو کتابش
برای عکس مرد ها سبیل می کشه
بعد ...
تا می رسه به عکسی که یه صف به نماز ایستادن
برای زن ها هم سبیل می کشه
برای همینه که نماز رو دوست نداره
اون هم تو خیابون .
.-.-.
سر...دمه .
نوشته شده توسط احمد بی باک در ساعت 19:58 | لینک
|
