عزیزان دوست من دو ماه نیستم .
من
آن احمد بیست ساله ای هستم
که نارنجک به کمرم می بندم
و زیر دیگ آش می روم
به زیارت خدایگان پوتین .
به چپ چپ
از جلو نظام
از عقب بی خیال .
ضمنا می دانم که عکسم روی پول چاپ نمی کنند .
دوره ی آموزشی خدمت سربازی ( سرباز معلم ) .
عاشق آشم .
حالا هر چی می خواهید بگویید
یک ماه اول آموزش فرهنگی است و تا حدودی آزادم . نمی توانم
به سراغ وبلاگ خودم یا شما بیایم ولی... .؟!
می بخشید خانم
لبم گرفته است
می شود یک لحظه وقت گونه هایتان را بگیرانم .
پاهایش را دراز کرد
صدای ضبط را بلند تر :
« بوی گندم مال من ... »
باز هم که شروع کردی
عزیز من
آدم گندم خورد
ولی بعد استفراق کرد
روی کاغذ
بوی دفترم حالت را به هم نمی زند ؟
کاش حالت به هم می خورد
مثل دو توده ی هوا
باران می بارید .
صدای ضبط از این بلند تر نمی شود
« بوی گندم مال من ... »
باشد مال تو
دیگر تیغم نمی برد
آدم گندم خورد
ولی حوا "جولین" می کرد .
____________________________________________
جولین : در اصطلاح عامه ی "جم" به درو کردن گندم می گویند .
